SHIN

روح بزرگ

اسکندر مقدونی

نام

اسم این پادشاه مقدونی اسکندر بود و مورخین عهد قدیم نیز چنین نوشته‌اند؛ اما بعدها برخی مورخین اسلامی او را اسکندر الرومی و یا حتي اسکندر ذی‌القرنین خواندند و برخی نیز از وی به اسکندر المقدونی یاد کردند. (روم را باید بمعنی یونان یا مقدونی دانست زیرا بیزانس یا روم شرقی را در زمان ساسانیان و قرون اولیهٔ اسلامی روم می‌گفتند). از جمله حكيم الهي مرحوم حاج ملا هادي سبزواري (قرن 13ق) اسكندر را با نام ذو القرنين قديس ياد مي كند و وي را شاگرد ارسطو و گسترش دهنده علم منطق مي داند. اما ابوالكلام آزاد (اواخر قرن 14ق) از دانشمندان هندي كتابي با نام كوروش كبير يا ذوالقرنين نوشت كه مفسر برجسته و حكيم الهي مرحوم علامه طباطبايي اين قول را در تفسير قرآن خود با دلايلي مورد تاييد قرار داد.

از آنجا که در عهد قدیم میان مرسوم نبود که پادشاهان هم نام را با اعداد ترکیبی ذکر کنند، مورخین اولیه وی را اسکندر پسر فیلیپ می‌خواندند.

در شاهنامه نیز از اسکندر یاد می‌شود وی نوه فیلیپ، پسر داراب و برادر دارا معرفی می‌شود.

 نَسَب

پدر اسکندر فیلیپ دوم مقدونی و مادرش اُلمپیاس دختر نه‌اوپ‌تولم پادشاه مُلُس‌ها. (البته در برخی منابع اسکندر حرام زاده، و فرزند پدری ترک دانسته شده است)

ملس‌ها مردمی بودند یونانی زبان که در درون اپیر نزدیک دریاچهٔ اِپئوم‌بوتی یا ژانین کنونی سکنی گزیده بودند و پادشاهان این مردم از خانوادهٔ اِآسیدها بشمار می‌رفتند و این خانواده هم نسب خود را به آشیل پهلوان افسانه‌ای یونان در جنگ تروا میرسانید. بنابراین چون پادشاهان مقدونی عقیده داشتند که نژادشان به هرکول نیم‌ربّ‌النوع یونانی می‌رسد مورخین یونانی نسب اسکندر را از طرف پدر به هرکول و از طرف مادر به آشیل پهلوان داستانی میرسانند.[۱] در داستان‌های ایرانی اُلمپیاس مادر اسکندر را ناهید نامیده‌اند.

برخی از پژوهشگران در ایران نظیر استاد بهروز، اصلان غفاری، دکتر محمد مقدم، احمد حاجی و پوران فرخزاد معتقدند در زندگینامه‌هایی که درباره اسکندر مقدونی برجای مانده است تعارض‌ها و اشتباه‌هایی وجود دارد. از جمله پوران فرخزاد در کتاب «کارنامهٔ به دروغ» آورده است اسکندر مغانی یا اسکندر ارومی شخصی ایرانی بوده‌است که بسیاری از اسکندرنامه‌ها که امروزه به اسکندر مقدونی نسبت داده می‌شود در واقع شرح حال او است (مثلا ساختن سد سکندر، پارسایی و بزرگواری، پی آب زندگانی گشتن).[۲]

تولد و کودکی

اسکندر در ژوئیهٔ (۱۰ تیر تا ۹ اَمرداد) ۳۵۶ ق.م و در شهر پِلا به دنیا آمد. استاد او ، ارسطو ، فیلسوف معروف یونانی بود. اسکندر در زمان کودکی ، اسبی بسیار پر قدرت و نترس به نام( بوسفال) را تربیت کرد که هیچ کس جرئت نداشت از آن سواری بگیرد. این اسب مشهور ، اسکندر را تا هندوستان برد و در آنجا مرد. [۳]

پیش از فتح یونان

پدر اسکندر فیلیپ یا فیلیپوس که نخست شاه مُلُس‌ها بود، در جنگی که با یونان کرد پیروز گردید و پادشاه مقدونیه و تمام یونان شد. در این جنگ که در محل خرونه(Cheronee) روی داد دو سپاه به هم رسیدند و طلیعهٔ صبح طرفین صف آرایی کردند. فیلیپ فرماندهی جناح راست را به پسرش اسکندر داد و معاونان ممتاز را خود را در کنار او جا داد. فرماندهی جناح چپ را هم خود به عهده گرفت. در این جنگ که طولانی بود تعداد زیادی از هر دو طرف کشته شدند و سرانجام پدر اسکندر در این نبرد پیروز شد. بعدها هنگامی که فیلیپ وارد نمایشگاهی جهت تماشای صورت دوازده الهه می‌شد و تمام انظار متوجه بود شخصی پوزانیاس(pausanias) نام قمه‌ای به تن او فرو کرد و پادشاه افتاد و درگذشت. پس از مرگ فیلیپ اسکندر بر تخت سلطنت نشست.

 جوانی اسکندر

ارسطو و اسكندر
راست: تندیس ارسطو یا ارسطاطالیس؛ شاگرد افلاطون و معلم اسكندر مقدونی؛ تولد در 384 ق.م. و وفات در 322 ق.م.؛ نویسنده آثار گرانبها و متنوعی در زمینه علوم، متافیزیك، سیاست، منطق و اخلاق.
چپ: سردیس اسكندر مقدونی در موزه پارلمانی رم؛ تولد در 356 ق.م. در مقدونیه و وفات در 323 ق.م. در بابل.

فیلیپ دوم توجهی مخصوص به تربیت اسکندر داشت و با این مقصود فردی را با نام لئونیداس که از نزدیکان اُلمپیاس بود مسئول تربیت اسکندر کرد. فیلیپ در انتخاب پزشک و دایه اسکندر نیز تلاش کرد تا همه از خانواده‌های ممتاز و اشراف باشند، پس از رسیدن اسکندر به سن جوانی، فیلیپ به ارسطو، فیلسوف سرشناس یونان که در آن زمان به مکتب افلاطون می‌رفت، نامه‌ای نوشت. ارسطو سمت آموزگاری اسکندر را پذیرفت و مدتها بتعلیم و تربیت او پرداخت. [۴]

اعتیاد اسکندر به الکل گاه باعث می‌شد در حال مستی حتی نزدیکترین افراد، از جمله یکی از نزدیکترین دوستانش را بقتل برساند؛ یا مجموعه تخت جمشید که از بزرگ‌ترین میراث دنیای قدیم بود را به اتش بکشد.

حمله به ایران

جنگ ایسوس
نمایی از جنگ ایسوس، اولین درگیری میان دارا یا داریوش سوم و اسكندر مقدونی در حوالی جنوب آناتولی و دو سال قبل از جنگ نهایی گوگه مله؛ این معرق كاری مربوط به اواخر قرن دوم ق.م. و كپی برداری از نقاشی ای مربوط به حدود سال 300 ق.م. می باشد؛ پادشاه نزدیك به میانه تصویر داریوش سوم و سمت چپی اسكندر مقدونی می باشد.

موزه ملی ناپل، ایتالیا

 

اسکندر در لشکر کشی‌های خود به آسیا، در زمان داریوش سوم به سرزمین هخامنشیان حمله کرد و سپاهیان ایران را شکست داد.

جنگ گوگه مله یا گوگمل یا اربیل
نمایی از جنگ گوگه مله، درگیری نهایی میان دارا یا داریوش سوم و اسكندر مقدونی در حوالی موصل و اربیل امروزی؛ ارابه های داسدار از ادوات نظامی هخامنشیان می باشد، همچنین فیل های سپاه ایران نیز در انتهای تصویر مشخص می باشد.

نخستین نبرد اسکندر و ایرانیان در بهار (۳۳۴ پ.م) در حوالی آسیای صغیر نبرد گرانیک یا گرانیکوس نامیده می‌شود. اسکندر از بغاز داردانل گذشته وارد آسیای صغیر شد. این نبرد در کنار رود گرانیک روی داد که به دریای مرمره می ریزد.

درگیری میان پارس و یونان سالیان سال ادامه داشت. نقطهء اوج این کشمکش ها را سیل رخدادهائی تشکیل می داد که حملهء اسکندر عامل و باعث آن ها بود. عصری که بدین ترتیب پایان می گرفت چیزی حدود سیصد سالی به درازا کشیده بود. [۱]

دومین نبرد اسکندر و ایرانیان در نبرد ایسوس، (333 پ.م.) اولین نبرد مستقیم اسکندر است با سپاه داریوش سوم. داریوش و اسکندر در نزدیکی شهر ایسوس با یکدیگر رو به رو شدند.

داریوش و اسكندر
رسیدن اسكندر بر بدن داریوش در واپسین دم های زندگی و تفقد و دلجویی از او و اظهار احترام به او و ندامت از كرده خویش.

 

میان جهان باختر و جهان خاور در درازای تاریخ، نه نبردهای قدرت، نه درگیری های اعتقادی، نه رقابت هنرها و نه بگو مگوهای اندیشمندان هیچگاه گسسته نشده است. اوج این درگیری، که کهن ترین موضوع تاریخ را تشکیل می دهد، برخورد خصمانهء غرب با شرق در سال ۳۳۳ پیش از میلاد مسیح در نبرد «ایسوس» بود. پیروزی بنام غرب رقم خورد. پیامدهای آن فوق العاده بودند. [۲]

سومین نبرد اسکندر و ایرانیان در نبرد گوگمل، (331 پ.م.) دومین نبرد مستقیم اسکندر است با سپاه داریوش سوم در گوگمل واقع در نزدیکی اربیل امروزی. بيشترين مقاومت ها را طوايف آریایی برزینی در نبرد گوگمل انجام دادند.

نقشه امپراطوری اسكندر
نقشه مسیر های لشكركشی و فتوحات و امپراطوری اسكندر كبیر از مقدونیه به آناتولی و دو درگیری با ایرانیان و ادامه مسیرش به مصر و سپس حركت به قلب امپراطوری ایران و درگیری نهایی گوگه مله و ادامه حركتش به سمت شوش و پاسارگاد و هگمتانه و سپس لشكركشی تا مرز های هند و چین و سپس بازگشت او.

پس از پیروزی «گوگمل» اسکندر از همان میدان نبرد، یک گردان سواره نظام تحت فرماندهی «فیلُکسِنوس» به «شوش» گسیل داشت با این امید که پیش از این که همهء گنجینه ها منهدم، سوزانده، به یغما رفته یا به ایران شمالی منتقل شده باشند، شهر را اشغال کند. در رقابت با شایعهء پیروزی عظیم، «فیلُکسِنوس» عازم جنوب شد. امید اسکندر بر آورده شد. پس از آن که داریوش در نتیجهء دوبار گریختنش هم در نبرد «ایسوس» و هم «گوگمل» شکست خورد، ساتراپ ها، تا جائی که به چنگ فاتح افتاده بودند، دیگر نیازی نمی دیدند، برای این هخامنش ِ فراری سرشکی فرو ریزند. یا شاید هم تنها یک قطرهء دیگر نثارش کرده باشند! اما در این وقت فرماندهان بزرگ شروع به سیاست ورزی کردند، سیاستی بزرگ. در موقعیت آنان، سخن رایج ، کنار آمدن با فاتح بود. تدبیر دورنگرانهء اسکندر در رفتار دوستانه اش با «میتر ِ نس» ِ ساتراپ که در زمان خود، شهر «سارد» را به او تسلیم کرده بود و پذیرفتنش به حلقهء نزدیکان دربار پادشاهی، به بار نشست. ملایمت اسکندر نسبت به همهء کسانی که در برابرش مقاومتی نشان نداده بودند، تسلیم ساتراپ ها را تسهیل کرد. «شوش» تحویل شد. در ماه نوامبر سال ٣٣۱، تقریباً چهار سالی پس از عبور از «هلسپونتوس» ، اسکندر وارد پایتخت امپراتوری پارس شد. [۳]

زندان اسكندر
زندان سكندر در یزد؛ زندان اسكندر بنایی است با گنبد مرتفع كه از پای تا سر با خشت خام ساخته شده است.

عكس: یزد نگین كویر، همایون امیر یگانه

اسکندر با تصرف پارسه، یکی از پایتخت‌های هخامنشیان این سلسله ایرانی را برای همیشه نابود کرد. وی فرمان به آتش کشیدن پارسه را صادر کرد که برخی آن را برای تلافی به آتش کشیده شدن آتن به دست خشایارشا می‌دانند.

 مرگ

تشییع تابوت اسكندر
مراسم حمل و تشیع تابوت اسكندر مقدونی از بابل به ممفیس مصر طبق آرزوی خودش؛ اسكندر احتمالاً در اثر بیماری مالاریا در ژوئن 323 ق.م. وفات یافت.

اسکندر پس از فتح هند که تا رود هیفاز (بیس امروزی) پیشروی کرده بود به علت کمی قشون به ایران بازگشت و به فکر تسخیر عربستان افتاد. بنابراین به سمت بابل حرکت کرد ولی در آنجا به علت تبی که از باتلاق‌های بابل بر او مستولی شده بود در سن ۳۲ سالگی درگذشت.[۵]

 منابع و پانويس

  1. پلوتارک، اسکندر، بند۲
  2. احمد وکیلی (در تاریخ مهر ۱۳۸۷). نگاهی به کارنامهٔ به دروغ، پژوهش و نگارش پوران فرخزاد. واژه. بازدید در تاریخ ۲۲ آوریل ۲۰۰۹.
  3. /دایره المعارف کودکان و نوجوانان / صفحهٔ 22 / چاپ هفتم / ویرایش : مهندس محمود سالک
  4. کنت‌کورث، کتاب ۱ بند۲
  5. کتاب تاریخ ایران تالیف حسن پیرنیا (مشیر الدوله)

كـه امـروز بـا عـدل ایـن شه دلیر                 كند بچه، خرگوش بر پشت شیر

چـنان است دادش كـه روبـاه پیر                  بـرد بـچــه را تــا دهــد شیر شیر

كـه ایـن دیـو كـردار مـردم خـیـال                  نـهـنـگیست كــاورده بـر مـا زوال

چـنـان مـی خـورد زنـگی خام را                  كـه زنـگـی خـورد مـغــز بـادام را  

بـسا اهل دولـت كه شادان نشست             كـه دولــت به بــازی بـرفـتـش ز دســت

سر خسته را بر سر ران نهاد                      شب تیره بر روز رخشان نهاد

تو سرسبز باشی به شاهنشهی               كه من كـردم از سـبـزه بالین تهی

از آن روز كو شد به پیغمبری                       نوشـتـنـد تــاریــخ اسكندری

این سخن گر بر تو روشن نیست                 عهده بر روایـست، بر من نیست

دلــم از وحـــشـت زنــدان ســكنـدر بگرفت     رخـــت بـــربـــنـدم و تـا ملك سـلیمان بروم

تازیان را چو غم حال گرانباران نیست           پارسـایــان مــددی تـا خــوش و آسـان بروم

پیمبر سوی آب حیوان رسید                      سر زندگانی به كیوان كشید

اســكــنــدر و تـنـعـم مـلـك و دو روز عـمـر       خضر و شعار مفلسی و عمر جاودان

سكندر كه بر عـالمی حـكـم داشت              در آن دم كه می رفت عالم گذاشت

مــیــسر نــبــودش كـــزو عــالــمــی              سـتـانـنـد و مـهلـت دهـنـدش دمـی

بـرفـتـند و هر كس درود آنچه كشت              نــمــانــد بــجــز نــام نـیـكـو و زشـت

‎‎

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 12:24 بعد از ظهر  توسط amin hosiin   |